سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
پدرخوانده 4

رئیس بازی

- بشین... پاشو...بشین...پاشو...حالا طناب بزن...10 تا...بدو حالا زود زود...بیا تابم بده... هی کثافت یواش.. بهت خوراکی نمیدما
- ببخشید ببخشید باشه باشه یواش
- هی پسر مگه تو رئیسی؟
- من! آره! رئیسم! چون خوراکی دارم.
- اینا سربازاتن مثلا؟
- آره. باید هر چی می گم گوش کنن تا بهشون خوراکی بدم.
- چرا فحش می دی بهشون. این کار بدیه.
- نه خیر.عیبی نداره.اگه خوراکی میخوان باید همه حرفامو گوش کنن.
- چرا با هم سه تایی مسابقه نمیدین هر کی برنده شد جایزه خوراکی بخوره؟
- نه خیر! رئیس بازی خوبه!
- خب چرا همش تو رئیس باشی؟
- خب آخه خوراکیا مال منه.
- ببین اگه اینجوری رئیس باشی مثل صدام میشی.
- نه مثل بابام میشم.
- بابات چه کارس مگه؟
- بابام رئیسه.
- این بازیو از کی یاد گرفتین؟
- خودم یاد گرفتم.
- ببین اینقدر داد میزنی شب گلو درد میگیریا. خب داد نزن.
- نمیشه. رئیس باید داد بزنه دیگه.



- بشین... پاشو...یالا فقط 10 تا.
- خب حالا بهتون خوراکی میدم. بیایین.
از پشتش کیسه فریزری در می آورد. دو تا دونه پاستیل کوکاکولا در می آورد می گذارد کف دست سهند و حسین. دست حسین می لرزد و پاستیلش می افتد زمین.
- همینه که هست. دیگه بهت نمی دم.
حسین پاستیلش را فوت می کند و به دهان می گذارد.
- حالا دوباره. بشین... پاشو... بشین... بدو... هی هی قبول نیست. وایسا. وایسا میگم.



دقایقی از رئیس بازی امیرحسین 7 ساله برای سهند 6 ساله و حسین 7 ساله. ساعت 5 غروب 26 دی 1390. عصر سرد زمستان. محوطه بازی کودکان. پارک خانه هنرمندان.


» نظر

لذت چخوف خوانی



حالا دیگر می دانم و درک می کنم که در کار ما - فرق نمی کند بازی در صحنه یا نوشتن- مهم افتخار و شهرت و یا آن چیزهایی که من آرزو می کردم نیست، بلکه آنچه مهم است توانایی داشتن تحمل و صبر است. باید توانایی حمل صلیب خود را داشت و معتقد بود. من اعتقاد دارم، پس زندگی برایم زیاد سخت نیست و وقتی که به استعداد و ذوقم فکر می کنم دیگر از زندگی وحشتی احساس نمی کنم. (نمایشنامه مرغ دریایی اثر آنتوان چخوف)


این شبهای سرد و طولانی زمستان با چخوف همدم شده ام و چه حال خوبی دارم. لذت بی مثالی که امیدوارم در عصر تلویزیون و ذهن های قالبی انسانها بتوانند آن را درک کنند. سخت است ولی باید امیدوار بود و صبور و مبارز.


پ.ن 1: 17 ژانویه یعنی پس فردا مصادف است با صدو پنجاه و دومین سالروز تولد آنتوان چخوف، نویسنده شهیر روس. چخوف بدون تردید پدر داستان کوتاه در تاریخ ادبیات جهان است. نویسنده پرتلاشی که به معنی واقعی کلمه خودساخته بود و با رنج و تلاشی بیش از آنچه افراد دیگر دارند خود را بر رفیع ترین قله های ادبیات جهان رساند. چخوف در خانواده ای رعیت به دنیا آمده بود و طعم تلخ فقر را در سالهای اولیه عمر خود چشیده بود. او با اراده ای پولادین به مبارزه زندگی بی رحم رفت و موفق شد در 19 سالگی به دانشکده پزشکی راه یابد. چخوف در 25 سال کار ادبی اش سبکی جدید در ادبیات جهان پایه گذاری کرد. سبکی که در آستانه قرن بیستم الهام بخش بسیاری از نویسندگان شد. نمایشنامه ها و داستان های کوتاه چخوف در کنار سایر آثار او پس از 120 سال از خلق شدنشان هنوز طراوت و تازگی دارند و به تمامی زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است. چخوف در سن 44 سالگی بر اثر سل درگذشت.


 پ.ن 2 : داشتن آثار چخوف ثروتی است برای هر کتابخانه ای و خواندن گاه به گاه آن لذتی است مانند خوردن یک کاسه آش رشته با کشک بسیار و سیر و نعناع آنهم در تبریز. آه که من گناهکار مدتی است آش رشته نخورده ام.


» نظر

زمستان و خوراک لوبیا چیتی

یکی از بهترین خوراک هایی که هوسش فقط مال زمستان است و سخت می چسبد در این روزها، خوراک لوبیا چیتی است. نه از این کنسروی ها. خوراک لوبیایی که مثل کله پاچه یه هفت هشت ده ساعتی رو شعله کم عمل اومده باشه. کاسه ای لوبیا که توش سیب زمینی چهارگوش و سوسیس حلقه شده هم داشته باشد. با یک تکه نان باگت فرانسوی و فلفل قرمزی که بنا به طبعت بهش اضافه می کنی. این بهترین عیش غروب های سرد زمستان تهران است. اگر از ولیعصر تا انقلاب پیاده رفته باشی به هوای کتاب و تو مسیر برگشت با کتاب هایی که خریدی بری تو یه اغذیه فروشی دنج وگرم و لوبیا  بخوری و کتاب ورق بزنی حال بیشتری هم دارد. اگر کتاب وصیتنامه اسپانیایی آرتور کویستلر یا ایام محبس علی دشتی را از یک دست دوم فروشی خریده باشی، آن وقت با تمام سلولهایت لمس می کنی که چه لذتی دارد بتوانی کتاب در دست داشته باشی و خوراک لوبیا بخوری و سیگاری بگیرانی و برای چند ده دقیقه ای کاری نداشته باشی به کار دنیا و بالاو پایینش.



پ.ن: راستی از امروز راسته کتاب فروشی های خیابان کریم خان قراره گذر فرهنگی داشته باشند. از نشر آبی تا فروشگاه بتهوون تو خیابان سنایی. گفتم خیابان کریم خان و یاد کلیسای مسیحیان سر خیابان ویلا افتادم. امشب شب سال نو مسیحی است، احساسش مثل شب عید خودمان نیست ولی به هر حال هر تحویل سالی نشانه تغییری است و امید که حولی بشود در احوال به قول شاملو.


» نظر

عاقبت کلوزآپ

دیشب فیلم کلوزآپ عباس کیارستمی را دیدم. می دانید که موضوع فیلم از یک اتفاق واقعی و با بازیگران واقعی است. فیلم در سال 1369 ساخته شده. 21 سال پیش و حالا سرنوشت آدمهای واقعی توی فیلم شاید براتون جالب باشه. حسین سبزیان یعنی عشق سینمایی که خودشو جای مخلمباف جا زد و شخصیت اصلی فیلم بود سال 1384 بعد از 3 ماه و 14 روز موندن تو کما تو بیمارستان سینا مرد. علت مرگ سکته مغزی. علت سکته مغزی کمبود اکسیژن در خون. علت کمبود اکسیژن نداشتن بنیه مالی برای خرید اسپری آسم. سن 52 سال.(جدا لازمه به یادش یک دقیقه سکوت کنیم).

محسن مخلمباف که حسین سبزیان عاشق فیلم بای سیکل ران اون بود الان تو پاریسه. آخرین عکسی که ازش دیدم ریش و سیبل نداشت و پاپیون زده بود. حسن فرازمند، که نقش خبرنگار مجله سروش رو بازی کرده بود الان 10 سالی هست تو روزنامه اطلاعات کار می کنه. شعر هم میگه و کتاب شعرش هم به نام برگ و باد امسال منتشر شده. مهرداد آهنخواه پسر خانواده آهنخواه که تو دادگاه از شکایتش صرف نظر نکرد و در آخر با پس گرفتن شکایتش پیام فیلم رو مستقیم خوند مهندس شده تو ایزایران. کتاب اتوکد هم نوشته و خلاصه آدم موفقی شده. عباس کیارستمی کارگردان فیلم کلوزآپ الان تو ژاپن مشغول فیلمبرداری فیلم آخرش به نام پایان هست. فیلم قبلی اون هم به نام کپی برابر اصل با بازی ژولیت بینوش و با سرمایه فرانسوی ها ساخته شد. از بقیه شخصیت ها اطلاعی نتوانستم پیدا کنم.

* دیدن این فیلم را توصیه می کنم.

** عاشق سکانس پایانی فیلم هستم آنجا که دیالوگ بین مخلمباف و سبزیان روی موتور به علت مستعمل بودن دستگاه صدابرداری قطع و وصل می شود و ما نمی فهمیم این دو چه بهم می گویند.


» نظر